تبليغاتX
ترانــــــه غــــــــــم
ترانــــــه غــــــــــم
مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين وبلاگ
دوستت دارم ....
 

دوستت دارم

تو سرشاری از زندگی تو شهامت اندیشیدن و توان مبارزه را داری

تو رویاهای بسیاری درسر میپرورانی

و چون تو بسیار نیست ....

چرا که باور رویا ها برای بسیاری دشوار است ....!!

تقدیم به تویی که رویایت را باور داری !!!  تویی که داری میخونی !!

نوشته شده توسط ستاره

لینک


بعــــدها ....
 

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

دربهاری روشن ازامواج نور

درزمستان غبارآلود و دور

یا خزانی خالی ازفریاد وشور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روزی ازاین تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر

سایه ای زامروزها ، دیروزها

دیدگانم همچو دالانهای تار

گونه هایم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد ازفریاد درد

می خزند آرام روی دفترم

دستهایم فارغ ازافسون شعر

یاد می آرم که دردستان من

روزگاری شعله میزد خون شعر

خاک میخواند مرا هردم به خویش

میرسند ازره که درخاکم نهند

آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل به روی گور غمناکم نهند

بعد من ناگه به یک سو میروند

پرده های تیره دنیای من

چشمهای ناشناسی می خزند

روی کاغذ ها و دفترهای من

دراطاق کوچکم پا می نهد

بعد من با یاد من بیگانه ای

دربرآیینه می ماند به جای

تارمویی ، نقش دستی ، شانه ای

می رهم ازخویش و می مانم زخویش

هرچه برجا مانده ویران میشود

روح من چون بادبان قایقی

درافقها دور و پنهان می شود

می شتابند ازپی هم بی شکیب

روزها و هفته ها و ماهها

چشم تو درانتظارنامه ای

خیره می ماند به چشم راهها

لیک دیگر پیکرسرد مرا

می فشارد خاک دامنگیرخاک

بی تو دوراز ضربه های قلب تو

قلب من می پوسد آنجا زیرخاک

بعدها نام مرا باران و باد

نرم میشویند ازرخسارسنگ

گورمن گمنام می ماند به راه

فارغ ازافسانه های نام وننگ ...

نوشته شده توسط ستاره

لینک


عشـــق بدون قـــید و شــــرط ...
 

داستانی را که میخواهم برایتان نقل کنم درباره سربازی است که پس از جنگ ویتنام میخواست به خانه خود بازگردد . سرباز قبل از اینکه به خانه برسد ازنیویورک با پدرو مادرش تماس گرفت و گفت : پدرومادرعزیزم ، جنگ تمام شده و من میخواهم به خانه بازگردم ، ولی خواهشی ازشما دارم . رفیقی دارم که میخواهم او را با خود به خانه بیاورم . پدرومادر او در پاسخ گفتند : ما با کمال میل مشتاقیم که او را ببینیم . پسرادامه داد : ولی موضوعی است که باید درمورد او بدانید او درجنگ به شدت آسیب دیده و دراثربرخورد به مین یک دست و یک پای خود را ازدست داده است و جایی برای رفتن ندارد و من میخواهم که اجازه دهید او با ما زندگی کند . پدرش گفت : پسرعزیزم متأسفیم که این مشکل برای دوست تو بوجود آمده است ما کمک میکنیم تا او جایی برای زندگی درشهرپیدا کند . پسر گفت : نه من میخواهم که او درمنزل ما زندگی کند . آنها درجواب گفتند : نه فردی با این شرایط موجب دردسرما خواهد بود . ما فقط مسئول زندگی خودمان هستیم و اجازه نمی دهیم او آرامش زندگی ما را برهم زند. بهتراست به خانه بازگردی واو را فراموش کنی .

دراین هنگام پسربا ناراحتی تلفن را قطع کرد و پدرومادر او دیگرچیزی نشنیدند . چند روز بعد پلیس نیویورک به خانواده پسراطلاع داد که فرزندشان درسانحه سقوط ازیک ساختمان بلند جان باخته و آنها مشکوک به خودکشی هستند . پدرومادراو آشفته و سراسیمه به طرف نیویورک پروازکردند و برای شناسایی جسد پسرشان به پزشکی قانونی مراجعه کردند . با دیدن جسد قلب پدرو مادر ازحرکت ایستاد . پسر آنها یک دست و یک پا داشت !!!

نوشته شده توسط ستاره

لینک


فرازی از صحیفه سجادیه
 

بنام خدا

سلام این بار به مناسبت ماه مبارک رمضان تصمیم گرفتم تا فرازی از دعای امام سجاد علیه السلام را ازکتاب صحیفه سجادیه براتون بنویسم .... امیدوارم که همه ما بتونیم تا از این ماه بهره و حظ کافی رو ببریم ان شاءا...

فرازی ازصحیفه سجادیه :

بارالها برمحمد و خاندان او درود بفرست ، و شناخت فضیلت این ماه و حفظ حرمتش ، و پرهیزازمحرمات را درآن به ما الهام فرما .. و ما را با نگهداشتن اعضا ازگناهان ، و بکار بردن آنها درآنچه که موجب رضا و خشنودی توست برروزه ( واقعی ) آن یاری فرما ، و توفیق ده هیچ حرکتی که مورد رضای تو نیست ازما سرنزند با گوش سخن لغو نشنویم و چشمان ما به جانب لهو و لعب نشتابد ، و دستهایمان را به حرام درازنکنیم ، و قدم به راهی ناروا برنداریم ، شکم را جزبا حلال پرنسازیم ، وجزبا گفتارو سخن تو زبان نگشاییم ، وجز درکاری که به ثواب تو نزدیک کند رنج بیهوده نکشیم و درهیچ عملی جزبه آنچه ما را از عقاب تو نگهدارد کوشش نکنیم ، سپس با ( لطف و کرمت ) تمام اعمال ما را خالص ازشائبه ریا و سمعه بگردان ، تا هیچکس را با تو درآن شریک نکنیم ، و مقصودی غیرازتو نداشته باشیم ... بارالها ، برمحمد و خاندان او درود فرست و ما را دراین ماه برمواقیت نمازهای پنجگانه  آنطور که حدودش را مشخص نمودی و واجباتش را مقرر فرمودی و شرایطش را تعیین کردی و اوقاتش را معین نمودی آگاه ساز( موفق بدار) و ما را ازنمازگزارانی قرار ده که به مراتب نماز دست یافته ، وارکانش را محافظت می نمایند و آن را دراوقات خود بپا میدارند و به همان شیوه ای که بنده و رسول تو محمد ( که درود های تو براو و برخاندان او

باد ) مقرر فرمود و سنت اوست رکوع و سجود و دیگرواجبات آن را با بهترین طهارت و کامل ترین مراتب خضوع و خشوع انجام میدهند .

التماس دعا ....

راستی دوستای خوبم نظر یادتون نره ... ممنون

نوشته شده توسط ستاره

 

لینک


قلب ماسه ای ...
 

  

دخترک با دقت تمام داشت بزرگترین قلب ممکن را توی ساحل با یک چوب روی ماسه ها ترسیم میکرد . شاید فکر میکرد که هرچه این قلب را بزرگتر درست کند یعنی اینکه بیشتر دوستش دارد !! بعد ازاینکه قلب ماسه ای اش کامل شد سعیکرد با دستهایش گوشه هایش را صیقل بدهد تا صاف صاف شود . شاید میخواست موقعی که دریا آنرا دریا با خودش می برد این قلب ماسه ای جایی گیر نکند !!

از زاویه های مختلف به آن نگاه کرد شاید میخواست اینطوری آن را خوب خوب بشناسد و مطمئن بشود همان چیزی شده که دلش میخواست .!

به قلب ماسه ای اش لبخندی زد و از روی شیطنت هم یک چشمک به قلب ماسه ای هدیه داد . دلش نیامد که یک تیر ماسه ای را به یک قلب ماسه ای شلیک کند . برای همین خیلی آرام چوبی را که در دستش بود مثل یه پیکان گذاشت روی قلب ماسه ای . حالا دیگر کامل شده بود و فقط نیاز به مواظبت داشت . نشست پیش قلب ماسه ای و با دستش قلب ماسه ای را نوازش کرد و درسکوت به قلب ماسه ای قول داد تا همیشه مواظبش باشد برای اینکه باد قلبش را ندزدند با دستهایش یک دیوار شنی دور قلبش درست کرد دلش میخواست پیش قلب ماسه ای اش بماند ولی وقت رفتن بود نگاهی به قلب ماسه ای کرد و رفت  .

چند قدمی دور نشده بود که دوباره برگشت و به قلب ماسه ای قول داد که زود برمی گردد و بقیه راه را دوید . فردا صبح دخترک در راه برای قلب ماسه ای گلی چید و رفت به دیدنش . وقتی به قلب ماسه ای رسید آرام همانجا نشست و گلها را پرپرکرد و بر روی قلب ماسه ای ریخت . قلب ماسه ای با عبور چرخ یک ماشین شکسته شده بود ... !!!!

 

 نظر یادتون نره دوستای خوبم .... منتظر حضورتونم !!

نوشته شده توسط ستاره

 

 

لینک


یاد باد آن روزها ....

 

 

 

بنام خدا

 

یاد باد آن روزها را که درسایه وجودت و با آرامش نگاهت روحم تا بینهایت پرواز میکرد ...

یاد باد آن روزها را که از گرمای محبت تو گرم بودم ....

یاد باد آن روزها را که با یک سلام تو از خود رها میگشتم و همه وجودم پرمی شد از تو و عشق تو ....

یاد باد آن روزها که شعله های عشق دروجودم زبانه میکشید وهمه وجودم را میسوزاند ، آن روزهایی که صورتم را شرم عشق تو و مهربانی و حیای نگاهت سرخ میکرد ...

روزهای بی بازگشتی که امروز تنم از خاطره اش میلرزد ... آن هنگام که به یاد می آورم لحظه خداحافظی ات ، آخرین زمان بودنت و آخرین نگاه مهربانت ... تمام آخرینها ...

روزهایی که من غرق بودم و سرمست از بهارعشق .... آن روزهایی که قلبم انتظار زمستانی این چنین سخت را نداشت .... چه پربودم ازشادی و شوروشوق با هم بودن !

واما امروز...

این منم ستاره ای کم نورکه به تاریکترین و دورترین نقطه آسمان تبعید شده ام ... نقطه ای که منم و رویای تو و خلوتی سرشاراز تنهایی ...

امروز آن شعله های سربه فلک کشیده عشقم درسردی و سکوت و بی خبری ات تبدیل به شعله – های نیمه جانی شدند که یکی یکی زیرخاکستر وجودم می میرند تا کم کم من نیزدست در دست باد دهم !

مرا ببخش که دیگرمرا توان آن نیست تا درکنارت باشم .... افسوس که دیگر مرا و عشق پاک و صادقانه ام را نخواستی و مرا دربیکران تنهایی و بین هزار مکروفریب کسانی رها کردی که گمان میکردی خوشبختی ام را درکنارآنان خواهم یافت ....

آنانی که آمدند و مرا به هزارباره شکستند ولی تو نبودی و صدای شکستن ای قلب را نشنیدی

نبودی تا ببینی که هر قطره اشکم تصویر تو بود و برلبانم این سوال که چرا رفتی ؟؟

افسوس که خواستن تو امروز دیگرسودی ندارد ، افسوس که همه انتظارم و چشمانی که براهت داشتم درناباوری بی ثمر ماند و ثانیه های طاقت فرسای من پایان نیافت ..

افسوس که دیگردوستت دارم قلبم را نمی شنوی !

نمی دانم که عمرم مجال دوباره دیدنت را به من خواهد داد یا نه اما اگر روزی برگشتی و من نبودم سراغم را از صفحات کاغذی بگیرکه برای تو ، به یاد تو ، سرشاراز عشق تو و درحضورعاشق ترین عاشق – خدا – بردلشان حرفهای ناگفته و گفته ام را حک کردم ...

صفحاتی که تنها جایی بود که مرا به تو میرساند ... هروقت که هرصفحه را خواندی بدان که هرکلمه را با قسمتی از وجودم نوشتم ... وجودی که امروز خسته ترین و شکسته ترین است ..

دلم میخواست برای یک باردیگرهم که شده تو را میدیدم ، حتی شده ازدور، حتی اگردست دردست دیگری داشتی و همه صداقت و عشقت را به پای او ریخته بودی .... کاش میدانستی که چه زخمی را به دلم دادی !

کاش میدانستی که نوشتن این جملات چقدرسخت بود و پرازدرد ....

کاش این نامه را میخواندی ....!!!

کاش سهم من ازبودن تو خاطره نبود ....!!

کـــــــــــــــــــــــاش ......!!

برو برو که ز خوشبختی تو دلشادم

اگرچه شاعرتو غمگنانه خواهد مرد

 

 

نوشته شده توسط ستاره

نظر یادتون نره

 

لینک


یکی بود یکی نبود ...!!!
 

باز یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود

سهم من از ستاره ها حتی یه چشمکم نبود

چــرا یه قلب ساده رو کسی ازم نمی خره

چــــرا همیشه بی کسی سهم دل ساده تره ...!!!؟؟

چـــــــــــــــــــــــــــــــــرا ؟؟؟؟؟؟؟؟

لینک


من همونم که ...
 

 

من همونم که همیشه غم غصه ام بی شماره

اونیکه تنها ترینه حتی سایه هم نداره

این منم که خوبیامو کسی هنوز نشناخته

اونکه در راه رفاقت همه هستیشو باخته

هر رفیق راهی با من دو سه روزی همسفر بود

ادعای هر رفاقت واسه من چه زودگذر بود

هرکی با زمزمه عشق دو سه روزی عاشقم شد

عشق اون باعث ضجر همه دقایقم شد

اونکه عاشق بود و عمری از جدا شدن می ترسید

همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید

چه اثر ازاین صداقت ، چه ثمرازاین نجابت

وقتی قدر سر سوزن به وفا نکردیم عادت

 

یه شب دیدم که عشق من پنهونی گریه میکنه

انگاری من قفس شدم زندونی گریه میکنه

دیدم دلش میخواد بره ، طاقت موندن نداره

دیدم میخواد پربگیره بره و تنهام بذاره

منم گذاشتم که بره گفتم اونم یه آدمه

لحظه رفتنش می گفت تا همیشه به یادمه

خوب یادمه گفتم بهش برو به فکرمن نباش

اون رفت وسالها میگذره اما دلم تنگه براش

اما حالا دلم میخواد خاطره هام یادش نیاد

دوباره عاشقم نشه دوباره باز منو نخواد

خدا کنه یادش بره خاطره های رنگی رو

یه روزی از یادش بره عشق به اون قشنگی رو

خدا کنه یادش بره باغ کنار برکه رو

اون کلبه قدیمی رو اون شبای معرکه رو

نه هنوزم یادم نرفت ، گفتم برو به پام نسوز

اما حالا دل نمی خواد بدونه عاشقم هنوز

هـــدیـــه .......

من تو را به کسی هدیه میدهم که از من عاشق تر باشد و ازمن برای تو مهربانتر ! من تو را به کسی هدیه میدهم که صدای تو را از دور ، درخشم ، درمهربانی ، دردلتنگی ، درخستگی ، در هزار همهمه دنیا یکه و تنها بشناسد . من تو را به کسی هدیه میدهم که راز معصومیت گل مریم و تمام سخاوتهای عاشقانه این دل معصوم دریایی را بداند و ترنم دلپذیر آهنگ هر نجوای کوچک برایش یک خاطره باشد . او باید از نگاه سبز تو تشخیص بدهد که هوای دلت امروز آفتابی است یا آن دلی که من برایش می میرم سرد وبارانی است ؟؟

ای بهانه زنده بودنم !

من تو را به کسی هدیه میدهم که قلبش بعد از هزاربار دیدن تو بازهم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد . همانطور عاشق ، همانطور مبهوت و مبهم ...

تو را با دنیایی حسرت به او خواهم بخشید ؛ ولی آیا او ازمن عاشق تر وازمن برای تو مهربانتر است ؟؟؟ آیا او بیشترازمن برای تو گریسته است ؟؟

نه هرگز .... نه هرگز ....

ولی تو درعین ناباوری او را برگزیدی !! میدانم من دیر رسیدم .... خیلی دیر...

یک بار دیگر بگذار بی ادعا اقرار کنم که هر روز دلم برایت تنگ می شود ...

 

روزهایی که تو را نمی بینم ، به آرزوهای خفته ام می اندیشم ، به فاصله

 

بین من و تو ....

 

به اینکه ناگهان چقدر زود دیر میشود ....!!!

 

کاش میدانستی که لحظه های بی تو بودنم در حصار زمان ماند و مرا به نابودی کشاند !!!

 

کاش میدانستی که سکوت عاشقانه ام فریاد دوستت دارمی بود که نشنیدی ...!!!

 

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم !!!

 

فراموشت نمی کنم هیچوقت ....

 

نوشته شده توسط ستاره

ای که دور از منو در قلب منی              دوست دارم که بدانی همه دنیای منی  

لینک


نتوانم دیگر ...
 

تا به کی باید رفت

از دیاری به دیاری دیگر

نتوانم نتوانم جستن

هر زمان عشقی و یاری دیگر

کاش ما آن دو پرستو بودیم

که همه عمر سفر میکردیم

از بهاری به بهاری دیگر

آه اکنون دیریست که فرو ریخته در من گویی

تیره آواری از ابر گران

چو می آمیزم با بوسه تو

روی لبهایم می پندارم

می سپارد جان عطری گذران

آنچنان آلوده ست

عشق غمناکم با بیم زوال

که همه زندگیم می لرزد

چون تو را می نگرم

مثل اینست که از پنجره ای

تک درختم را سرشار از برگ

در تب زرد خزان می نگرم

مثل اینست که تصویری را

روی جریانهای مغشوش آب روان می نگرم

شب و روز

شب و روز

شب و روز

بگذار فراموش کنم ....!!

 نوشته شده توسط ستاره

 

لینک


اندوه تنهایی (2)
 

 

چون نها لی سست می لرزد

روحم از سرمای تنهایی

می خزد در ظلمت قلبم

وحشت دنیای تنهایی

دیگرم گرمی نمی بخشی

عشق ای خورشید یخ بسته

سینه ام صحرای نومیدیست

خسته ام از عشق هم خسته

غنچه شوق تو هم خشکید

شعر ای شیطان افسونکار

عاقبت زین خواب درد آلود

جان من بیدار شد ، بیدار

بعد از او بر هر چه رو کردم

دیدم افسوس سرابی بود

آنچه میگشتم به دنبا لش

وای بر من نقش خوابی بود

ای خدا ... بر روی من بگشای

لحظه ای درهای دوزخ را

تا به کی در دل نهان سازم

حسرت گرمای دوزخ را ؟

دیدم ای بس آفتابی را

کاو پیاپی در غروب افسرد

آفتاب بی غروب من

ای دریغا در جنوب افسرد

بعد از او دیگر چه می جویم ؟

بعد از او دیگر چه می پایم ؟

اشک سردی تا بیفشانم

گور گرمی تا بیاسایم

پشت شیشه برف می بارد

پشت شیشه برف می بارد

در سکوت سینه ام دستی

دانه اندوه می کارد .....!!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

درمنی و اینهمه ز من جدا ، با منی و دیده ات بسوی غیر

بهر من نمانده راه گفتگو ، تو نشسته گرم گفتگوی غیر

غرق غم دلم به سینه می تپد ، با تو بیـقرارم بی تو بیـقرار

وای از آن دمی که بی خبر زمن ، برکشی تو رخت خویش از این دیار

سایه توأم به هر کجا روی ، سر نهاده ام به زیر پای تو

چون تو در جهان نجسته ام هنوز ، تا که برگزینمش به جای تو

شادی و غم منی به حیرتم ، خواهم از تو در تو آورم پناه

موج وحشتم که بی خبر ز خویش ، گشته ام اسیر جذبه های ماه

گفتی از تو بگسلم دریغ و درد ، رشته وفا مگر گسستنی است ؟

بگسلم ز خویش و از تو نگسلم ، عهد عاشقان مگر شکستنی است ؟

دیدمت شبی به خواب و سرخوشم ، وه مگر بخوابها ببینمت

غنچه نیستی که مست اشتیاق ، خیزم وز شا خه ها بچینمت

شعله می کشد به ظلمت شبم ، آتش کبود دیدگان تو

ره مبند بلکه ره برم به شوق ، در سراچه غم نهان تو !!

نوشته شده توسط ستاره

امیدوارم که خوشتون بیا د راستی نظر یادتون نره !!! منتظرتون هستم ...

 

 

 

لینک


 
من همانم که مینوسم برای تو ... برای روزهایی که می آیند ...
روزهایی که دیگراز ما نامی باقی نمانده است ...
مینویسم برای آن روز که اگر غبار فراموشی بر آینه دلت نشست ،دست نوشته های ناچیز امروزم مرا به یادت آورد ... کسی که تو آن را میان هزاران رنگ به جرم بی رنگی و صداقت به دست باد سپردی .. اما با این حال من هنوز تورا دوست دارم ای آنگه با وجودم عجین گشته ای .... !!!

***
تقدیم به همه شما ستاره و الهه

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387

پیوندها
پروانه های عاشق**الهه
عروسک وراج**فائزه
هفت سین**امیر(زاهد)
عشق بدون زهرا بی معناست** ( تنها کس این دنیا علیرضا )
اشک تمساح ** امیر
دچار یعنی عاشق ** مریم
قرارمون تو آسمون ** ن.ن
بزرگترین سایت موزیک ایرانی وخارجی
الهه ی ناز !!
خواب صورتی**الهه
من و همسرم**گلی
رویای خیس**غریبه
شاپرک ** مبینا
شوالیه سیاه
وبلاگ گروهی اندیشه جوانان
بزرگترین سایت تخصصی sms در ایران
جام جم ** محمود قاضی
بازگشت سفیر ** آصف
بازی خونه ** سروش
زندگی همش قسمته ** از دنیا خسته
رویای خیس ** محمد جواد
عشق پاک تو ** آرش
بن بست بی عشق ** شهاب جون
طمع تلخ عشق ** سامان
چهره بارانی ** حامد
*harchi bekhay inja hast*
نمی تونم بگم باید ببینی * احمد جون
ای بی وفا عشق جدید مبارک** یاسین جون
(دانلود اهنگ و بیت رایگان و فول البوم)
اینجا همین جاست
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
فروشگاه اینترنتی
:: طراح قالب::


  RSS  
پرشین وبلاگ


جدیدترین قالب وبلاگ


خدمات وبلاگ نويسان جوان